در جستجوی سایه ها


در گشت و گذار کوتاهی که در بارسلون داشتم سایه گیر ها توجه ام را جلب کردند. سایه گیرها که در شهرهای دیگرحاشیه دریای مدیترانه نیز دیده می شوند در معماری معاصر بارسلون ازعناصر محوری جداره های خارجی هستند. در ساختمان معمولی بیشتر نمونه کرکره ای یا همان پرسایانا بکار می روند و در بالکان ها معمولن نوع پارچه ای دیده می شود. البته تنها ضرورتهای اقلیمی دلیل کاربرد آنها نیست. بوسیله سایه گیرها می توان دید به داخل را کنترل کرد و هم زمان از هوای تازه درون فضا برخوردار شد.


معماران معاصر اما به سایه گیر به عنوان عرصه و ابزاری برای غنای کارهای خود توجه کرده اند. متحرک بودن آنها نوع پویایی به نما می دهد که در ساعات مختلف روز بازی گونه تغییر می کنند. از نظر تکنیکی نیز روشهای گوناگونی استفاده می شوند: کشویی، تا شو یا گاهی مخفی شونده در نما. در اینجا دیگر سایه گیر جزءای از قاب پنجره نیست بلکه در قامتی مستقل و هم ارزش با پنجره ها و نورگیر ها رخ می نماید. در ترکیب میان سطوح نورگذر و سطوح کدر آنها نقشی بینابین بازی می کنند و شاید گاهی هم آنها را جزء ای از مصالح جداره می پنداریم. گرچه در گذشته سایه گیر ها را داشته ایم اما اکنون جای آنها در معماری ما خالی است. در واقع درمعماری متوسط شهری ایران خیلی از جزئیات بدیهی و اولیه غایب اند. مساله این نیست که صرفن در یک اثر معماری خاص آنها را داشته باشیم. مهم این است که چگونه می توان آن را رایج کرد. برای من جالب است که چطور مصالحی مانند ورق های کامپوزیت آلومینیمی علا رغم قیمت به نسبت بالا در بسیاری از ساختمان ها استفاده می شوند. این نشان از این دارد که در کنارقیمت مصالح، مد و رایج شدن مصالح یا تکنیک های خاص می تواند کارفرماهای متوسط را در دوره های زمانی خاص به سمت استفاده از آنها ترغیب کند. حال اگر گونه ای از سنگ یا پانل آلومنیمی در حوزه سلیقه با شرایط بازارقرار دارند اما سایه گیر یک عنصر اساسی و مورد نیاز همه ی ساختمان ها دربخش وسیعی از تقسیمات اقلیمی ایران است. فاصله زیادی است میان بدنه اصلی معماری ما و آنچه در ذهن شمار محدودی از معماران می گذرد و محصول آن در چند مجله یا وب سایت انعکاس می یابد. همانطور که تغیبرات اجتماعی وابسته به تغییر و رشد طبقه متوسط است، معماری هم از این قاعده مستثنا نیست.

اسپیس سینتکس - 1



اسپیس سنتکس یک تئوری و یک ابزار تحلیلی در معماری و شهرسازی است. زمینه ی آنرا می توان در اولین کتاب بیل هیلیر(Bill Hillier) بنام منطق اجتماعیِ فضا(Social logic of space) جستجو کرد. در یک تعریف کلی اسپیس سنتکس تئوری است که وجه ساختاری (configurative) فضا در مرکز توجه قرار می دهد. وجهی که بر زندگی اجتماعی شهروندان یک شهر یا رفتار افراد درون یک ساختمان تأ ثیر بارزی دارد اما در تئوری های معماری یا طراحی شهری کمتر بدان توجه شده یا راهی برای درک کامل آن ارئه شده است.

هیلیر در بخش اول کتاب دیگر خود Sapce is the machine به بررسی بنیادی درباره معماری، ساختمان و فضا می پردازد و سپس جهت بحث خود را به تئوری در معماری و ضرورت یک تئوری تحلیلی در معماری معطوف می سازد. این بخش که بسیار خواندنی و آمونده است ابتدا با درباره چیستی معماری و ساختمان و تفاوت این دو به طرح سؤال می پردازد. معماری موضوع عینی است یا یک فرایند؟ آیا تقلید از یک معماری خوب، معماری خوبی را نتیجه می دهد؟ چرا تقلید در معماری نکوهیده است؟ در عمل تقلید، بدون شک همان ساختمان خوب تقلید شده باز تولید می شود اما عنصر خلاقیتی غایب است. پس قصد خلاقیت اهمیت دارد. اما این به یک معماری ممتاز منهتی نمی شود چرا که ممکن است نتیجه اش با آنچه ما به عنوان معماری خوب می شناسیم بسیار متفاوت باشد. پس معماری در بردارنده هر دو وجه است : هم وجه عینی وهم وجود فرآیند خلاقه اهمیت دارند. ساختمان چیست؟ آیا ساختمان در بنیادین ترین تعریف یک سر پناه است؟ یا تعریف ساختمان همان عملکرد آن است؟ آنچه هیلیر بر آن تاکید می کند این است که ساختمان هرگز یک پدیده تک عملکردی نیست. ساختمانها فضا را سازماندهی می کنند و روابط و فعالیت های اجتماعی را در بیرون و درون خود تعریف می کنند. پس ساختمان حامل تعاریف و ارزش های اجتماعی است که در یک سو الگوهای مواجهه، ارتباط ، اختلاط یا عدم آنرا معین می کنند و در دیگر به سو ارزشهای فرهنگی و اجتماعی را تجسم کالبدی می دهند.

در تعریف فضا: به عقیده هیلیر باید تعریفی مستقل از فضا ارئه داد. تعریفی که در باره کاربرد فضا یا تصور فضا نباشد و یا آنرا در یک دیدگاه دکارتی به پس زمینه ی انتزاعی انسان و اشیاء تقلیل ندهد. فضا است که روابط را تعریف می کند و الگوهای هم بودگی (co-presence) یا عدم آن را (co-absence) معین می کند. این تعریف فضا را معادل پیکر بندی (configuration) یا ساختار می انگارد. پیکربندی اشاره به درک کلیت یک ساختار دارد. ساختاری که از مجموعه از روابط وابسته به یکدیگر برآمده است که هر جزء وابسته به دیگران تعریف می گردد. اما شناخت فضا به صورت کلیت یکپارچه مشکل است چرا که همواره با بخشی از فضا مواجهیم و درک کلیت آن در یک زمان ممکن نیست. نکته قابل توجه دیگر این است که فعالیت انسانها در فضا مثل زندگی کردن، ارتباط و عدم آن در قالب گروه انسانها معنی دار است و نه افراد به صورت مستقل . یعنی رابطه میان فضا و هستی اجتماعی رابطه ای میان ساختار گروه انسانها و ساختار فضا است.

برای درک مفهموم پیکربندی از ابزار j-graph کمک می گیریم. در تصویر زیر سه پلان شماتیک به وسیله این گراف بازخوانی شده اند.اینجا ارتباط فضاها با یکدیگر اهمیت دارد.نقطه ورود با یک دایره و دو خط عمود برهم نمایش داده می شود. هرجزءفضا با عمق و ارتباطش با دیگر جزءفضاها تعریف می شود. بدین ترتیب عمق ورودی 1 است و به ترتیب که به فضاها دیگر می رویم به عمق افزوده می شود. فضایی که به ورودی متصل است عمق 2 و فضای بعد از آن عمق 3 و به همین ترتیب تا آخرین فضا. بدین سان فضاهایی که فرم هندسی ظاهراً همسانی دارند ساختار فضایی متفاوتی را به نمایش می گذارند و بر عکس ممکن است دو خانه با فرم متفاوت دارای ساختار فضایی یکسانی باشند. با این روش که هیلیر آنرا تحلیل همبستگی (integration) می نامد می توان شکل گیری ارزش فرهنگی و اجتماعی را در معماری رصد نمود. مثلا" تحلیل انجام شده بر خانه های سنتی فرانسوی نشان می دهد که فضاهای خصوصی تر دارای بیشترین عمق و فضای عمومی خانه دارای عمق کمتر و بیشترین همبستگی است.

پیکر بندی فضا با زبان و دستور زبان قابل قیاس است. ما بوسیله زبان درباره ایده ها و اندیشه های مختلف گفتگو می کنیم. اما زبان خود دارای ایده و اندیشه هایی است که همان قوانین حاکم بر زبان هستند. آن قوانین ترکیب و ترتیب و ارتباط واژه ها را معین می کنند. ما همواره زبان را بکار می بریم بدون آنکه به تمامی قواعد آن در هرآن خودآگاهی داشته باشیم. همین مقایسه قابل تعمیم به تعریف معماری و ساختمان است. در ساختمان بومی (vernacular) پیکر بندی به صورت نا خود آگاه و به شکل قواعد مشخص (normative) فرهنگی در ساختمان شکل می گیرد اما در معماری پیکربندی خود به موضوع تامل و خلاقیت معماری مبدل می شود. به نظر بنیان گذار اسپیس سینتکس مشکل این است که در معماری خواه در تئوری و یا در عمل پیکربندی یک موضوع غیر گفتمانی (non-discursive) است. یعنی اینکه ما با تجربه وتوان ذهنی مان می توانیم پیکربندی های متفاوت را از هم تشخیص دهیم اما ابزار و تئوری لازم برای بیان روشمند این تفاوت ها را در اختیار نداریم. اسپیس سنتکس نظریه ای است برای شناخت و بیان فضا به عنوان پیکر بندی.

ادامه دارد...



ادوارد سویا از شهر پست مدرن می گوید

دنبال مطلبی از ادوارد سویا دریاره عدالت اجتماعی در شهرمی گشتم که این کلیپ را پیدا کردم. ادوارد سویا کتابی هم به نام پست متروپولیس دارد و در اینجا کمی در باره فضاهای شهری پست مدرن و به طور خاص مرکز شهر لوس آنجلس سخن می گوید.

بارسلون





وبلاگ ایرانشهر کلیپی [+] با موضوع بارسلون و توسعه شهری دیدم که در بخشی از آن پروژه های اجرا شده در بخش ساحلی شهر معرفی می شوند. سال گذشته چند روزی را در بارسلون گذراندم و بعضی از آن پروژه ها دیدم. بارسلون شهری زیبایی است که شادابی و تحرک زندگی در آن حس می شود. آنچه به طور خاص توجه ام را جلب کرد تعداد بیشمار ساختمان های در حال اجرا بود. معماری در بارسلون به چشم می آید و یکی از شاخصه های اصلی شهر است به طوری که توجه عموم توریست ها را به خود جلب می کند.



در رقابت میان شهرهای مهم دنیا معماری یکی از زمینه هایی است که مورد توجه است و این موضوع در بارسون کاملا محسوس بود. در عین حال در بارسلون تنوع پروژه ها چشم گیر است و به فضاهای عمومی نیز به خوبی پرداخته می شود. توسعه شهری با حجم و سرعت بالایی در جریان است اما محصول آن به دبی یا شانگهای شباهتی ندارد.

یکی از پروژهایی که همانجا به شکل مختصر معرفی شد طرح بزرگی است در بخش ساحلی شهر که در بردارنده تا سیسات شهری است. مثل تصفیه فاضلاب و یا یک مجموعه بزرگ پانل های فوتو ولتاییک. این تاسیسات در قالب یک مجموعه در خط ساحلی بوسلیه یک معمار طراحی شده اند و در نتیجه ارزش مضاعف پیدا کرده اند و علاوه بر عملکرد خود، به عنوان فضاهای عمومی شهری قابل استفاده هستند.

آنچه در نقشه بارسلون و بخش قدیمی تر شهر به چشم می آید یک شبکه منظم خیابان و بلوک هاست که بوسیله ایل دفونس چردا (Ildefons Cerdá) طراحی شده است. چردا از اولین نظریه پردازان شهرسازی است که کلمه urbanism را برای نخستین بار مطرح است. نقش او با نقش هوسمان در پاریس قابل مقایسه است. به غیر از شبکه شطرنجی خیابان و بلوکها دو خیابان منطبق بر طول و عرض جفرافیایی گذرنده از شهر که به نام دایاگونال شناخته می شوند بوسیله او طراحی شده که در پلان شهر کاملا به چشم می آید.

در محله های مسکونی خارج از بخش قدیمی شهر، شباهت هایی با سیمای شهری معاصر در شهرهای ایران دیده می شود. این را می توان در ابعاد خانه ها، نوع تفکیک فضای عمومی از خصوصی و ترکیب نا منظم خانه های در کنار یکدیگر دید.


آرزوهایی برای تهران


هرگاه * یکی از آثار برجسته ی معماری معاصر را می ­بینم با خودم می ­گویم ساخت این گونه آثار در کشورما چندان دور از دسترس هم نیست. می­ توان تصور کرد که معمار ایرانی با همکاری پیمانکاران داخلی یا خارجی و صد البته با همراهی یک کارفرمای مناسب امکان خلق آثار متفاوت را پدید آورند. در حالت ایده آل با وجود سه بازیکن خوب در این تیم سه نفره خلق اثری ممتاز ممکن می­شود. اما در فرایند شکل گیری یک محله یا یک شهر به دلیل گستردگی عوامل تصمیم ساز و اثر گذار و شکل گیری تدریجی آنها اوضاع به مراتب پیچیده تر، و آرزوها بسیار دست نیافتنی می نمایند. این چنین است که حرفه شهرسازی در ایران تا حدی نا امید کننده به نظر می آید و بسیاری از پروژه ها و طرح های شهری پس از مطالعات بسیار، جلسات طاقت فرسا و تهیه گزارشهای چندین و چند جلدی هرگز جامه عمل نمی پوشند و یا بعد از تغییر و دستکاری فراوان به صورتی محدود و ناقص به اجرا می رسند. آنگاه وقتی به شهر دیگری قدم می ­گذاریم که از تاریخ، طبیعت، تکنولوژی، زیبایی، کارآمدی و به عبارتی شهریت برخوردار است آن خیالات خوش جایشان را به آرزوهایی محال مبدل می گردند. بدیهی است که شهرمحصول ساختارها اجتماعی و اقتصادی جامعه است این آرزوها شاید از تلخی این اصل بکاهد و البته به حکم خیالی بودن شان اعتنایی به فرایندهای دموکراتیک در شهرسازی ندارند.

یکم- از تهران عصر ناصری و پهلوی اول محله ­ها، خیابان ها و ساختمان هایی همچنان پابرجاست که به حیات اجتماعی خود ادامه می ­دهند. می توان بعضی از عکسهای پاکزاد را بی کم و کاست از نو گرفت. خیابان باب همایون همان است که نقاشی اش را بارها دیده ایم و ساختمان نئوکلاسیک اداره پست در میدان توپخانه ،یادگاری از تجدد گرایی آن دوره هنوز در شهر حضور دارد. میدانها و فضاهای عمومی در آسفالت مدفون نشده اند. اندازه ی مناسب دارند و زندگی آنچنان که برازنده یک فضای عمومی است در آنجا جریان دارد.

دوم- مترو، ترم، قطارو اتوبوس تمام شهر را پوشش می دهند. هیچ کلانشهری بی وجود یک حمل نقل شهری عمومی خوب سامان نمی گیرد. مترو تنها حمل و نقل عمومی را تسهیل نمی کند بلکه ریتم زندگی در شهر را تنظیم می کند. تهران آرزوها از پاریس و لندن شبکه ­ای وسیعتر دارد. این شبکه تا دماوند، شهریار، اسلامشهر و کرج کشیده می­شود. خیابان ولیعصر اگر چه مترو دارد اما برای خاطر دوستان وبلاگ نویس ترم هم خواهد داشت.

سوم- از میدان تجریش خطی را به موازات چین خوردگی های کوهستان در شرق و غرب امتداد می ­یابد. شمال این خط فرضی به جر بافتهای قدیمی روستایی، کاخ-موزه های دوره­ ی پهلوی و چند ساختمان عمومی شاخص مابقی تفرجگاه بزرگ است که از دارآباد تا فرحزاده گسترش یافته است. همین قلم بازیگوش لکه های سبز شرق، غرب، جنوب و مرکز شهر را بزرگتر می کند و کاربری ها مزاحم را حذف می کند. به همین سادگی!

چهارم- مرکز شهر از بازار تا اراضی عباس آباد امتداد دارد: ساختمانهای تاریخی در حوالی بازار، برج های اداری-تجاری در مرکز و منطقه ­ای نوساز با کاربری های مختلط (مثل لادفانس) در اراضی عباس آباد که احتمالا ا یکی از بناهای شاخص آن بویسله شیردل طراحی شده است. در مرکز شهر دیگر خبری از راننده نماها و حتی عابر نماها نیست. ترافیک روان است ، هوا قابل تنفس و زندگی بعد از ساعات کار نیز در آنجا جریان دارد. پیادروها قابل پیاده روی است یعنی: عرض مناسب دارد، مبلمان و کف سازی آن زیباست و مغازه ها متنوع در حاشیه آن فضایی جذاب بوجود می آورند.

پنجم- تنوع گونه های مختلف مسکن و محله در شهر بارز است. مثلا Garden City با خانه هایی که بعضی از آنها حال و هوای معماری ایرانی دارند. محله هایی با الگو گیری از بافت های سنتی شهرهای مرکزی ایران، خانه های ردیفی دو طبقه، بلوکهای مسکونی 4-5 و حتی ایدهای مدرنیستی برج ها در پارک گر چه دیگردلخواه نیستند اما بخشی از بافت متنوع شهر را تشکیل می دهند . از آنجا که ناامنی و اختلاف اجتماعی وجود ندارد محله های محصور وکنترل شده (Gated community) وجود نخواهد داشت.

ششم- از آنجا که دوره صنعتی شدن را پشت سر گذاشته در عصر فرا صنعتی هستیم انبوهی کارخانه و سایت صنعتی از آن دوران در شهر بجا مانده که دیگر چیزی تولید نمی کنند. بخشی از آنها را به فضای تفریحی یا اداری تجاری تغییر کابری داده شده اند. بخش دیگر هم برای ساخت چند پروژه شهری جدید از نوع نیو اوربانیزم یا حتی پست اوربانیزیم! در آینده نزدیک در نظر گرفته می ­شود.

هفتم- شمار زیاد سینماها، تاترها، موزه ها، مراکز فرهنگی و نگارخانه ها از تهران یک شهر فرهنگی- هنری تاثیر گذار ساخته است. البته در کنار آنها رستوران های مختلف و کافه های عالی مشغول فعالیت اند. دیگر در هیچ کافه ای نسکافه یا چای کیسه ای پیدا نمی­شود. همه چیز اصیل و مرغوب است از پیتزا گرفته تا آبگوشت و چلوکباب.

هشتم- مسجدهای شهر- با معماری نوگرا یا سنتی- روح مسجد دارند.صحن، مناره­ ها و گنبدهایشان گوشه هایی از زیبایی و ظرافت مساجد گذشته را نشان می دهند. مسجد های میدان رسالت و میدان فاطمی معماری دیگری دارندو البته مسجد سجاد همان است که لرزاده بنا کرد.

* تصویر را از وبلاگ طرح سوم گرفته ام.



کتابخانه

برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگتر روی آنها کلیک نمایید


خیابان - 1

نوشتن در باره خیابان به خاطر ماهیت چند وجهی و پیچیده اش آسان نیست. در یک نگاه کلی خیابان اصلی ترین مصداق فضای عمومی در شهر است. خیابان در عصر حاضر میان دو دیدگاه در نوسان بوده است. یک دیدگاهی خیابان را مسیر ترافیکی می بیند که در آن فعالیت های شهری نیز گاهی رخ می دهند و دیدگاه دیگر خیابان را فضایی شهری می ­داند که نقش ترافیکی نیز ایفاء می کند. در دیدگاه اول مهندسی ترافیک غالب است. شکل افراطی این دیدگاه را در شهرسازی دوران مدرن وایده های لوکوربوزیه مشاهد می شود به طوری که خیابان به مسیر ترافیکی صرف و بزرگراه مبدل می شود و از ساختمانها فاصله می گیرد. دیدگاه دوم در شهرسازی پیش از مدرنیزم و معاصر دیده می شود و طراحان شهری آنرا پشتیبانی می کنند. خیابان دیگر تنها فضا حرکت و رفتن از نقطه ای به نقطه دیگر نیست. خیابان محل کار،تفریح و بازی، مواجهه، گذران وقت، دیدن غریبه ها و ملاقات با آشنایان، گرهمایی ها، مراسم آیینی و فستیوالها و رویدادهای اجتماعی دیگر است. در الگوهای تاریخی دسترسی، نقطه کانونی خیابان ها در مرکز محیط شهری قرار داشت اما در شهر مدرن دسترسی ها اصلی در پیرامون بافت شهری قرار می گیرند و خیابان نقش ارتباطی اصلی خود را به بزرگراه ها تفویض می کنند

گونه ها و مراتب خیابان
گرچه تفکرات مدرنیستی و خودرو محور درمحیط های آکادمیک جای خود را به دیدگاه های معاصر در طراحی شهری داده اند که بر کیفیت انسانی محیط شهری و خیابان پافشاری می کنند اما اختلاف این دو دیدگاه درعرصه عملی میان گروه بندی
(Street Type) و سلسله مراتب شبکه راه ها و خیابان ها تا حدی پابرجاست. دیدگاه معطوف به مهدسی ترافیک به دسترسی های شهری را به صورت سلسله مراتبی و بر حسب عملکرد ترافیکی تعریف می کند مثلاً: توزیع کننده اصلی، منطقه ای و محلی و برحسب سرعت . در مقابل طراحی شهری گونه بندی خیابان را بر اساس فرم شهری (شکل برش عمودی و موقعیت میدان یا پلازا) و تعریف عملکرهای مجاور خیابان صورت می دهد. استفن مارشال (Stephen Marshal) در کتاب خیابان ها والگوها (Streets & Patterns) بر این فاصله انگشت می گذارد و می کوشد تا روشی دیگری پیش رو گذارد تا پاسخگوی هر دو( فرم و عملکرد) باشد (Marshall,2005) و به طور مثال از ایده ی پیتر کالتورپ با عنوانconnector streets نام می برد.

خیابان امن
وقتی محلی را امن و آرام می دانیم منظور این است که خیابانها امن و آرامی دارد. جین جیکوبز
(Jacobs, 1993) درباره امنیت خیابان از سه عامل نام می برد: اول تفکیک مشخص حوزه عمومی از خصوصی، دوم نظارت بر خیابان(eyes upon street) وسوم پیاده روهای فعال. در فضاهای شهری ما و بویژه درتهران این سه عامل تا حد زیادی حضور دارند و جرمهای خیابانی کوچک و بزرگ بیشتر در مناطقی رخ می دهند که فاقد این عوامل و نظارت اجتماعی هستند. بعضی مناطق محروم حاشیه تهران و یا مثلاً آنجا که خیابان به گذری در حاشیه بلوکهای مسکونی بلند مبدل می شود از مصادیق عدم نظارت اجتماعی هستند.
تفکیک حرکت سواره از پیاده که ممکن است با هدف افزایش امنیت پیاده ها و حتی ارز شدهی به پیاده در مقابل خودرو باشد لزوماً به افزایش امنیت روانی فضای خیابان نمی انجامد.یک دسترسی پیاده صرف بدون داشتن عوامل نظارتی فضای نا امنی خواهد بود. حضور همزمان خودرو و پیاده در خیابان اگر همراه با تمهیداتی جهت تنظیم سرعت اتومبیل ها متناسب با نوع خیابان باشد بر جدایی پیاده رو از سواره رو ترجیح دارد. تصویر زیر نمونه ای از شهرسازی دهه شصت میلادی در حومه استکهلم است
(Rinkeby) که تفکیک کامل سواره از پیاده انجام شده است و برآیند آن تبدیل خیابان به فضایی بی روح و تک عملکردی است.

خیابان و هویت
کودکی و نوجوانی من طی سالهای دهه 60 دریکی از محله های معمولی شرق تهران شکل گرفت. مثل بسیاری از محلات شکل گرفته در دهه 40 و 50 شمسی محله ما نیز شبکه ای از کوچه ها و خیابان های منظم بود که خانه های عموما تک خانواری را در آرایش ردیفی در خود جای می دادند . فضای بازی بیشتر ما تا قبل از دبستان حیاط خانه ها بود. از 5-6 سالگی به بعد بود که پایمان به کوچه باز و بچه های محل را شناختیم. ابتدا بازیها کودکانه می کردیم و بعدتر گاهی دروازه بان یکی از تیم ها بچه بزرگتر می شدیم. تقریبا تمام اهل کوچه را می شناختیم. می دانستیم که فلان همسایه بد اخلاق است نباید جلوی خانه اش بازی کنیم. گاهی یک مسابقه فوتبال محلی برگزار می شد و ما هم از کوچه خود تیمی تشکیل دادیم که معمولا در مرحله اول حذف می شدیم! کوچه برای پسرها محل تفریح و بازی و گذران وقت بود. از اواسط دهه هفتاد که موجی از
ساخت ساز به راه افتاد تقریبا تمامی خانه های کوچه ما و محله ما به ساختمانهای 4 یا 5 طبقه تبدیل شد. ضابطه 60% +2 متر و رمپ ها حیاط خانه ها را بلعیدند و کوچه به پارکینگ آپارتمانها اختصاص یافت. دیگر کمتر بچه ها را می بینم که در کوچه فوتبال بازی کنند. پسر کوچک همسایه طبقه ی پایین را درتابستان می دیدم که صبحها منتظر سرویس بود تا به کلاس فوتبال وشنا برود.
کوچه و خیابان های محل بستر شکل گیری خاطراتمان بوده است. بسیاری ازمحله های تهران به اسم خیابان اصلی آن منطقه شناخته می شوند. در واقع خیابان محور و عنصر اصلی پیوند دهنده آن هویتهای فردی است و گاهی محلی بی نام یا محلاتی پراکنده با نام خیابان اصلی خوانده می شوند. فلانی بچه نواب است و دیگری بچه ی شاپور. آن یکی در حوالی خیابان پیروزی می نشیند و یکی هم در پاسداران و دیگری بچه ی جردن است.

احیای خیابان برای مردم
در سالهای اخیر جنبش مردمی و غیر خشونت آمیز با موضوع احیا حضورمردم در خیابان و مقابله به اتو مبیل در خیابان شکل گرفته است.
ترجمه لغت به لغت نام آن بازپس گیری خیابان است (street reclaiming). در این باره و مسائل دیگر باز هم خواهم نوشت.


Refrences
- Marshall, S. (2005). Streets & Patterns. Wiltshire: Cromwell Press.
- Jacobs, J. (1993). The Death and Life of Great American Cities. New Yotk: Random House, Inc.

- http://www.udrzatelnemesta.sk/uploads/streets_people.pdf

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes